.
داغ داغ داغ داغ! باید دوباره سعی کنم با همین دو دست شاید سکوت واژه کش این قلم شکست دیگر بس است طعنه و تحقیر و بی کسی کوچک شدن توسط این روزگار پست احساس می کنم چه قدر دورم از خودم وقتی سکوت حکم لباس تنم شده است وقتی پُرم ز شوق نگاهی و خالی است چشمان بی تفاوت توِ! آن دو چشم مست وقتی که بر خلاف کهن رسم عاشقی باید به انتظار لغت های بد نشست بی معرفت ترین بشر روی این زمین! بی معرفت تر از تو کسی در زمانه هست؟ این دل تمام زندگی اش بود چشم تو بی چاره از دو چشم تو هم طرفه ای نبست از حس عاشقانه ی من با تو ما حَصَل یک کوله بار خاطره و حسی از شکست... شاید شروع حادثه ای تازه لازم است باید دوباره سعی کنم با همین دو دست!!! (س.م.میرکاظمیان) ببسته است زنگار آیینه ام زمان آب سردی است بر پیکرم ز دست زمانه پر از کینه ام و کابوس هرشب که در آن مرا رها کرد آن یار دیرینه ام شکسته است در زیر بهتی گران سکوت دل انگیز آدینه ام فلک هرچه می خواست آورده پیش... امیدی نمانده است در سینه ام!!! سلام این روزها قلم شاعریم که گاه گاه می لرزید روی کاغذی و غزلی بیتی مصراعی می نوشت هم باروبری نمی آورد برایم!!! پس عفو کنید که شعری می گذارم سروده ی اردیبهشت ماه سال 1386 لطفا مرا از نظرات خود محروم نکنید! از دل ما تا رخ او هفت دریا پیش روست تا به کویش وا رسی گرما و سرما پیش روست صبر ایوب و ید بیضای موسا لازم است تا به او تاریکی و راه درازا پیش روست ای زلیخا چاه ها را جست و جو کن یک به یک تا به یوسف دست یابی صد دو صحرا پیش روست تا رسیدن بر رخ او خضرها باید شوی تا رسی بر کوی او صدها معما پیش روست قصه اش را بازگو با هر هوس بازی مکن یوسف ما را هم اکنون صد زلیخا پیش روست (س.م.میرکاظمیان) شادباشیددرپناهش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

